یاداشتی به بهانهی افتتاح نمایشگاه خدیجه افضلی پور با نام (اردیبهشت) درگالری کانون فرهنگی تربیتی سبزواران نوشته شده است.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...
یاداشتی به بهانهی افتتاح نمایشگاه خدیجه افضلی پور با نام (اردیبهشت) درگالری کانون فرهنگی تربیتی سبزواران نوشته شده است.
یوسف فرخی
در بالای پوستر نمایشگاه نام اردیبهشت نوشته شده بود .اردیبهشت، از گذشتههای دور نامی با مسمی برای رویدادهای هنری بوده است، هرهنرمندی در هرمنطقه جغرافیایی و درهر مکتبی، حداقل یک بار به جذابیت این ماه در فصل بهار توجه کرده است. حال که در این شرایط ویژه بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند دیدن آثارهنری هستیم وماه اردیبهشت وانتخاب این نام برای نمایشگاه نقاشی، بازدید را برایمان جذاب ترمیکند. مکان نمایشگاه را شاید بتوان درتقابل با شهر،مفهومی متضاد تلقی کرد. این چنین مکانی درتصور افسانهایاش محراب آرامش در قلب شهری پرتکاپو است.اگر مکان نمایشگاه تصویری از یک مکان آرام باشد، پس مبنای بازدید از نمایشگاه را باید احساس آرامش نام گذاشت هر چندممکن است این فرضیه چندان درست نباشد، اما این نمایشگاه تجربهای متفاوت بود، زیرا محفلی را برای بروز احساساتی فراهم کرد که فرد در فرار از آنها عادت داشت. و همیشه به دل شهر پناه می برد، شهر عاری از معنا.
چیدمان آثار برمعنای گالری وحضورافراد متعدد با دیدگاههای مختلف در رابطهای پیچیده با یکدیگر، نظام درهم تنیدهای از معنا را خلق کرده بودکه هریک بر دیگری تاثیر میگذاشت و دریک گفتگوی کوتاه میان مخاطبانش در مورد خلق اثر ذهنیت جدیدی شکل میگرفت. کنار هم قرارگرفتن چنین نگاههای متفاوتی در قالب یک مجموعه نمایشگاه نقاشی از طرفی مبین بستر فرهنگیمان نیز می تواند باشد. فرهنگی که تصویرکلاسیک نمایشگاه و حضورآدمها آن را ستایش و بر ارزشهایش تاکید میکرد.
اینک اگر حتی خانم افضلی پور و دیگر هنرمندان تصویری بازنمایانه از اطرافشان هم ترسیم کنند، باز با چیزی فراتر از منطق زیباییشناسی امر روزمره مواجه خواهیم شد. منظره ای که ایشان روبروی ما درنمایشگاه گذاشت دیگر تنها ستایش امر معمول و تکراری هر روز نیست، بلکه تصویری است برآمده از ادراکی نسبت به فضا که هنرمند با تمام ابزاری که در اختیار دارد میکوشد که آن را شبیه به چیزی که واقعا هست، تجسم کند. حالا این منظره می تواند. گاه به شکل زن پیر ،خندان و در هراس نمایش داده شده باشد.گاه با انتزاعی از پنجره ای دریک مسجد باشد. گاه با حسی از دلتنگی و نوستالژی همراه باشد و گاهی مخاطب را ترغیب میکند تا همراه با هنرمند به کشف و شهود بپردازد.گویی به تعداد هراثر تفاوتی در خوانش مفهوم وجود دارد.
نکتهای که در تمام نقاشیهای این مجموعه مشترک به نظر میآمد حضورچیزی فراتر از یک صحنهی ثابت بود، حسی شبیه به تجسم یافتن ذهن و زمان ،گویی این هنرمند توانسته طول زمان را در سنت تاریخی به تصویر بکشد. امری که بیشتر به خصوصیت ذاتی نقاشی مربوط است و وجه تمایز اساسی آن را فقط در عکس می توان دید. در نهایت این شعرحافظ یادآور آنچیزی است که در پس ذهن هنرمند برای خلق این آثار رخ داده بود.در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...
همین جا توصیه میکنم از نمایشگاه آثار هنری هنرمند شهرمان خدیجه افضلی پور دیدن فرمایید.

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.